شاهزاده رویاها

دوشنبه ، 11 شهريور 1398

اشتراک گذاری

بازدید


اگرچه بعد از چهار سال زندگی توام با درگیری ، قهر و آشتی و افسردگی های روحی و روانی تازه فهمیده ام که چگونه عشق و محبت واقعی را به احساسات و هیجان های پوچ یک رابطه قبل از ازدواج فروخته ام، اما امروز می خواهم گذشته ها را از ذهنم پاک کنم و در دنیای واقعی با عشق و امید کنار همسرم باشم و ...
زن 26 ساله ای که رابطه قبل از ازدواج، زندگی اش را در آستانه نابودی قرار داده بود درحالی که بیان می کرد دیگر نمی خواهم محبت های همسرم را با خیانت پاسخ بدهم، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری میرزا کوچک خان مشهد گفت: در مقطع دبیرستان تحصیل می کردم که روزی در خیابان با «سیاوش» آشنا شدم. آن روزها آن قدر در هیجانات و احساسات دوران جوانی غرق بودم که سیاوش را شاهزاده رویاهایم می پنداشتم، تصمیم داشتم به هر طریق ممکن با او ازدواج کنم و به قول معروف هیچ چیز نباید مانع رسیدن ما به یکدیگر می شد. وقتی با مخالفت خانواده هایمان روبه رو شدیم تصمیم به فرار گرفتیم تا آن ها را به چالش بکشانیم چرا که معتقد بودند روابط قبل از ازدواج زودگذر است و دوامی نخواهد داشت.
در همین حال، ما به شهرهای شمالی کشور گریختیم تا با ازدواج ما موافقت کنند و پس از آن به واسطه یکی از بستگان و با وعده ازدواج من و سیاوش چند روز بعد به  منزل بازگشتیم. اما پدرم آن قدر مرا کتک زد که راهی بیمارستان شدم. خانواده سیاوش نیز مرا دختری خیابانی می دانستند و راضی به این ازدواج نبودند. از آن روز به بعد پدرم تلفن همراهم را گرفت و رفت و آمدهایم به بیرون جز با مادرم امکان پذیر نبود ولی من از طریق دختر همسایه با سیاوش رابطه تلفنی داشتم. دو ماه بعد از این ماجرا امیر به خواستگاری ام آمد. او جوانی خوش چهره و مهربان بود و در یکی از کشورهای زیارتی مدیریت یک هتل را به عهده داشت. اگرچه او جوانی بسیار شایسته و با ادب بود اما من به سیاوش دل باخته بودم. با آن که سیاوش جوانی بیکار و با تحصیلات ابتدایی بود ولی من از سر غرور و لجبازی خودم را عاشق او نشان می دادم. در شب خواستگاری رابطه قبل از ازدواجم را با امیر مطرح کردم و به او گفتم فرد دیگری را دوست دارم ولی او با مهربانی خاصی گفت: من به گذشته کاری ندارم. بالاخره در تنگنای انتخاب بودم تا این که مراسم عقدکنان من و امیر برگزار شد. او به من عشق می ورزید و به هر بهانه ای برایم هدیه ای می خرید. اما من عشقی دروغین را باور کرده بودم و محبت های همسرم را نمی دیدم. در یک سفر کاری به همراه امیر به خارج از کشور رفتم اما درمدت یک سال که در خارج از کشور بودیم باز هم در فضای مجازی با سیاوش ارتباط پنهانی داشتم و وقتی به مشهد بازگشتیم چند بار به دور از چشم همسرم به ملاقات سیاوش رفتم. رابطه من با همسرم هر روز سردتر می‌شد و سیاوش تحریکم می کرد که از او طلاق بگیرم ولی من از ترس آبرویم نمی توانستم چنین کاری بکنم. در همین روزها بود که خبر بارداری ام موجی از شادی در خانواده همسرم به راه انداخت ولی مدتی بعد به طور ناگهانی فرزندم سقط شد. آن جا بود که فهمیدم فقط همسرم در روزهای تلخ و سخت زندگی با همه بی مهری هایی که به او می کردم، کنارم است در حالی که ...  امروز دیگر نمی خواهم به رابطه ای بیندیشم که سال های جوانی ام را به تباهی کشاند چرا که «امیر» همان شاهزاده رویاهایی بود که من او  را نمی دیدم و ...
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی


نام
ایمیل
توضیحات
Captcha
کد امنیتی
 

اطلاعات تماس

  • تلفن:۰۵۱۳۷۶۵۰۴۵۰
  • فکس:۰۵۱۳۷۶۵۰۴۶۷
  • پست الکترونیک : info@mehrabani.org
  • ادرس : بلوار جانباز - روبه روی پروما - جانباز ۲ - نبش میلاد شمالی ۱۴- پلاک ۳ - واحد ۱

ارسال پیام