اعتماد به نفس واهی

دوشنبه ، 11 شهريور 1398

اشتراک گذاری

بازدید

خانواده ام هیچ گاه رفت و آمدهایم را کنترل نمی کردند و درباره دوستانم از من نمی پرسیدند در واقع آن ها اعتماد کاملی به من داشتند و همه نوع امکانات را در اختیارم قرار می دادند. به همین دلیل من آزادی عمل بیشتری داشتم. تا این که با «شبنم» آشنا شدم و ...
این ها بخشی از اظهارات دختر 22 ساله ای است که به اتهام ایجاد مزاحمت و اعتیاد به کلانتری هدایت شده بود. او در حالی که بیان می کرد فریب دوستم را خوردم و به راحتی در دام اعتیاد گرفتار شدم، به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد افزود: روزی که با رتبه عالی در دانشگاه پذیرفته شدم ولوله ای در خانه ما برپا شد. پدرم همه فامیل را به یک مهمانی باشکوه دعوت کرد و مادرم با افتخار مرا خانم مهندس صدا می کرد. البته این موضوع دور از انتظار نبود چرا که من در طول دوران تحصیل نیز همواره شاگرد اول بودم و استعداد خوبی داشتم. چند روز بعد پدرم زیر زمین منزلمان را با انجام تعمیرات اساسی به محل استراحت و تحصیل من تبدیل کرد تا در کمال آرامش به تحصیلات دانشگاهی ام ادامه بدهم. تا آن زمان دوست نداشتم با افراد دیگری ارتباط داشته باشم. به همین دلیل همواره در اتاقی که همه امکانات برایم فراهم بود به امور روزمره و تحصیل می پرداختم. پدر و مادرم اعتماد زیادی به من داشتند وهیچ گاه مرا کنترل نمی کردند تا این که در سال دوم دانشگاه با «شبنم» آشنا شدم. او هم مانند من و در رشته تحصیلی خودش دانشجوی موفقی بود. کم کم ارتباط من و شبنم به رفاقت صمیمانه ای تبدیل شد. به طوری که او را به منزلمان دعوت می کردم و زمان زیادی را در زیر زمین منزل با یکدیگر سپری می کردیم.
مادرم برای آن که به من احترام بگذارد هیچ وقت زمانی که دوستم در کنارم بود به زیرزمین خانه نمی آمد و ما آزادانه درباره هرچیزی صحبت می کردیم تا این که روزی شبنم مقداری مواد مخدر از داخل کیف اش بیرون آورد و گفت مصرف این ها به انسان انرژی و اعتماد به نفس بیشتری می دهد. قبلا هم درباره مواد مخدر با من صحبت کرده بود به همین دلیل کنجکاو شدم تا آن را تجربه کنم. شبنم که گویی از این موضوع خوشحال شده بود خیلی ماهرانه بساط استعمال مواد مخدر را تهیه کرد و آن شب مدتی را با یکدیگر به استعمال مواد مخدر پرداختیم. با مادرم تماس گرفتم و به او گفتم امشب دوستم نزد من می ماند چرا که حال مناسبی نداشتم و می ترسیدم بلایی به سرم بیاید. از آن روز به بعد هر وقت شبنم به منزل ما می آمد بساط مواد مخدر هم پهن بود. او بعد از استعمال مواد مقداری هم برای من می گذاشت تا از آن استفاده کنم این گونه بود که به راحتی در دام اعتیاد گرفتار شدم. ولی بعد از پایان تحصیلات از شبنم خبری نداشتم تا این که روز گذشته وقتی نتوانستم مواد مخدر تهیه کنم به سراغ شبنم رفتم اما او خیلی به من بی احترامی کرد تا این که فریاد زدم تو مرا به این روز انداختی! همین موضوع منجر به درگیری بین ما شد و او با پلیس 110 تماس گرفت این جا بود که فهمیدم شبنم مدتی است اعتیادش را ترک کرده  و قصد دارد با خواستگار من  ازدواج کند. ای کاش آن روز که ...

ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی


نام
ایمیل
توضیحات
Captcha
کد امنیتی
 

اطلاعات تماس

  • تلفن:۰۵۱۳۷۶۵۰۴۵۰
  • فکس:۰۵۱۳۷۶۵۰۴۶۷
  • پست الکترونیک : info@mehrabani.org
  • ادرس : بلوار جانباز - روبه روی پروما - جانباز ۲ - نبش میلاد شمالی ۱۴- پلاک ۳ - واحد ۱

ارسال پیام